نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵۶ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

حباب نیست ز خون گرد دیده تر من

هوای غیر تو بیرون شده است از سر من

بسوخت آتش حیرت مرا نمی دانم

چه کرده ام ز چه رنجیده است دلبر من

بپای بوس توام ره بهیچ صورت نیست

مگر کشند بخاک ره تو پیکر من

کسی برابری من کجا تواند کرد

کنون که نیست کسی جز تو در برابر من

شدم هلاک ز درد و غم تو رحمی کن

بجان غمزده و چشم درد پرور من

بدور خط تو مشکل توانم آسودن

چنین که هر سر مو گشته خار بستر من

رقیب چند کنی منع او ز آزارم

مگو که قطع شود روزی مقرر من

حریف بزم غمم خون دل بس است میم

شراب وصل فضولی کجاست در خور من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عواطف عمیق خود به محبوب می‌گوید. او ابراز می‌کند که محبتش نسبت به محبوب بسیار عمیق و اشتیاقش به او بی نهایت است. شاعر به رنج و غم ناشی از دوری از محبوبش اشاره می‌کند و از احساسات دردناک و حیرت‌انگیز خود می‌گوید. همچنین، او خواستار رحمت و توجه محبوب به خود است و از ناتوانی در تحمل آلام ناشی از جدایی صحبت می‌کند. در نهایت، شاعر درخواستی دارد تا بزم غمش با وصال محبوب پر شود و به دنبال شراب وصال است.