شمارهٔ ۳۵۷ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شد واقف از خیال من آن مه بحال من
نگذاشت فرق ضعف ز من تا خیال من
بستم خیال کام دگر زآن دهن ولی
کاری نکرد هیچ خیال محال من
گفتم سگ توام سبب اینست غالبا
کز من چنین گریخته وحشی غزال من
گفتم ز رشک بر ورق لاله نقطه ایست
گفتم این کنایه ایست ز رخسار و خال من
بی خط سبز و زلف سیاه تو شاهدست
بر روی زرد من رقم اشک آل من
سر زد ز چاک سینه من آتش درون
من مرغ آتشین پرم اینست بال من
سودای عقل کرد فضولی مرا ملول
حرفی ز عشق گوی بدفع ملال من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد احساسات عمیق و درونی شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر از کابوسهای ذهنی و خیالات خود میگوید که به شدت تحت تأثیر معشوق قرار دارد. او از ضعف و ناتوانی خود در برابر عشق صحبت میکند و به کنایه به زیبایی صورت معشوق و تأثیر آن بر روح و جان خود اشاره میکند. با وجود رنج و آتش درونش، اما هنوز دلبسته و عاشق است. در نهایت، شاعر به دنبال پیدا کردن تسکینی از افکار و احساساتش است و میخواهد از عشق سخن بگوید تا از غم و ملال خود بکاهد.