شمارهٔ ۳۶۱ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کرد ناصح منع من از گریه بی رخسار او
خنده ام آمد میان گریه بر گفتار او
او نه سرمست است من مدهوش محو حیرتم
هست او در کار من حیران و من در کار او
نیست دور از نسبتی گر هست حسن التفات
بر دل بیمار من از نرگس بیمار او
عالمی را ناله آم در ناله دارد روز و شب
نیست مخصوص من بی دل همین آزار او
دور کج رو خورد چون می خون من تا مست شد
مستی او می شود معلوم از رفتار او
دوش پیش چشم پرخون داشتم آیینه
دیدمش خونین جگر از حسرت دیدار او
بر فضولی بیش ازین مپسند بیداد ای صنم
رحم کن بهر خدا بر نالههای زار او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عمیق عشق و درد و رنجی که از فراق معشوق ناشی میشود اشاره دارد. شاعر از گریه و وحشت از دوری معشوق سخن میگوید و به احساسات مختلط خود که شامل شوق، حسرت و اندوه است، میپردازد. او بیان میکند که حتی اگر معشوق در حالتی از سرمستی باشد، او در حیرت و محو عشقش به اوست. همچنین، شاعر به رابطه عاطفی خود و تأثیر عمیق موجودیت معشوق بر دل بیمار خود اشاره میکند. در نهایت، او از معشوق تقاضا میکند که بر دل زار او رحم کند و به نالههایش توجه داشته باشد. این شعر بیانگر کشش و درد عشق و فراق است.