شمارهٔ ۳۶۷ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز درد دل سختی از زبان من بشنو
مشو ز درد دلم بی خبر سخن بشنو
منه بقول رقیبان سست پیمان گوش
سخن ز عاشق دل ریش خویشتن بشنو
ز من مپرس نه از غیر وصف لعل لبش
دلا حکایت شیرین ز کوهکن بشنو
گرت هواست که فیض مسیح دریابی
حیات بخش حدیثی از آن دهن بشنو
بباغ بگذر و از بهر خاک رهگذرت
بهم مباحثه سنبل و سمن بشنو
ز بهر قسمت دردت که آن کمست بسی
بسینه گوش نه و بحث جان و تن بشنو
فضولی از غم دل کرد قصه بنیاد
بیا بتازگی این قصه کهن بشنو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دردهای درونی و سختیهای قلبی خود سخن میگوید و از کسانی که ناآگاهند میخواهد به داستان او گوش دهند. او تأکید دارد که نباید به گفتههای رقیبان کمعهد گوش بسپارند و فقط باید از عشق و احساسات واقعی آگاه شوند. او اشاره میکند که نباید از او درباره زیباییها بپرسند، بلکه باید از زیباییها و لذات عشق بگویند. در نهایت، شاعر از شنیدن حکایاتی جدید و عمیق درباره درد و غم دل خود صحبت میکند و دعوت میکند تا به قصههای تازه بپردازند و از تاریکیهای قدیمی بیرون بیایند.