نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۴ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

با منی اما چه حاصل سوی من مایل نه‌ای

در دلی اما چه سود آگه ز حال دل نه‌ای

تو بدان مایل که بر من هر زمان جوری کنی

من بدین خوش دل که از من یک زمان غافل نه‌ای

خوب می‌دانی طریق کشتن عشاق را

گرچه طفلی از فن عاشق‌کشی جاهل نه‌ای

نخل امیدم نمی‌یابد ز تو نشو و نما

می‌شود معلوم کز نوری ز آب و گل نه‌ای

نیست حسن التفات گل‌رخان از کس دریغ

ای که محرومی ازین دولت مگر قابل نه‌ای

ای که در ملک جهان یار اقامت می‌نهی

غالبا آگه ز آفت‌های این منزل نه‌ای

بر جنونم می‌زنی هردم فضولی طعنه‌ها

گرچه می‌رنجم چه گویم با تو چون عاقل نه‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و حسرت عشق می‌گوید. او احساس می‌کند که عشقش یک‌طرفه است و معشوقه‌اش نه‌تنها تمایلی به او ندارد، بلکه به حال دل او نیز بی‌توجه است. شاعر به می‌گوید که می‌داند که معشوقه‌اش در زمینه عشق و دلدادگی بی‌خبر نیست و از روش‌های آزاردهنده آگاه است. او همچنین ابراز می‌کند که امیدش از این عشق هر روز کمتر می‌شود و به این نتیجه می‌رسد که معشوق قادر به درک عشق و محبت نیست. در نهایت، شاعر از درد و رنجی که از بی‌تفاوتی معشوق می‌برد، سخن می‌گوید و به احساس جنون و ناتوانی خود از بیان این درد اشاره می‌کند.