نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۸ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای مست غافل از من و خونین جگر مشو

من از تو بی خودم تو ز من بی خبر مشو

کارم بسوز و گریه فتادست در غمت

غافل ز جان سوخته و چشم تر مشو

ترسم که بی خبر شوی از حال عاشقان

ای مست ناز می مخور و مستتر تر مشو

ای سرو با نظاره روی تو زنده ام

می میرم از فراق تو دور از نظر مشو

غیر از رکی نماند ز ضعفم بر استخوان

با من مگو که تیر بلا را سپر مشو

ای دل بس است بر من بی دل بلای عشق

رو از برم تو نیز بلای دگر مشو

از راه عشق خیز فضولی که فتنه خاست

زین بیشتر مقید این رهگذر مشو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عاشقانه و غم عمیق شاعر درباره معشوقش اشاره دارد. شاعر از معشوق می‌خواهد که از حال او و دیگر عاشقان بی‌خبر نماند و در اثر عشقش دچار عذاب نشود. او از درد و رنج ناشی از دوری سخن می‌گوید و از معشوق می‌خواهد که در می و مستی غرق نشود و به احساسات او توجه کند. همچنین اشاره به بی‌پناهی و ضعف خود دارد و از معشوق می‌خواهد که در برابر این بلای عشق، جدی‌تر برخورد کند و مایه درد افزون‌تری نشود. در نهایت، شاعر از معشوق می‌خواهد که در مسیر عشق دقت کند و از فتنه‌ها دور بماند.