نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۰ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دی شنیدم جانب گلشن گذار افکنده ای

در گل از رشک رخت صد خار خار افکنده ای

عرض عارض کرده در باغ بر فصل بهار

نقش باغ از چشم نقاش بهار افکنده ای

لاله حمراست بشگفته ز طرف جویبار

یا تو بر آیینه عکس عذار افکنده ای

نیست سایه بلکه بی خود ساخته از جام رشک

سروها را سرنگون در جویبار افکنده ای

غنچها را کرده دل خون ز رشک لعل لب

آتشی از شمع رخ در لاله زار افکنده ای

بر رهت هر سو ملک افتاده یا جلوه کنان

سایه ات گه بر یمین گه بر یسار افکنده ای

چشم من جرم فضولی چیست در راه وفا

کاینچنین او را ز چشم اعتبار افکنده ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل به زیبایی‌های طبیعی و عشق اشاره می‌کند. او می‌گوید که در کنار گلشن، زیبایی‌های کسی را دیده است که مانند گل‌ها در دل دیگران حس حسادت و嫉妤تی به وجود می‌آورد. چهره‌اش در بهار مانند آثار نقاشی جلوه‌گری می‌کند و زیبایی‌اش در هر جایی سایه می‌افکند. همچنین، غنچه‌ها از زیبایی لب‌های او دل‌شان خونین است و او با حضورش، همه چیز را تحت تاثیر قرار می‌دهد. شاعر در نهایت از عواطف و حسادت‌هایی که ناشی از عشق است سخن می‌گوید و خود را به خاطر توجه به زیبایی‌ها و احساسات عمیقش مورد سوال قرار می‌دهد.