شمارهٔ ۳۷ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای آنکه آفت دل و جان و تنی مرا
من دوستم ترا تو چرا دشمنی مرا
ای جان چه شود زانکه کنم میل زیستنی
چون مهربان نه تو که جان منی مرا
یوسف قرار قیمت خویش از زمانه یافت
ای در بی بها تو از او احسنی مرا
شمعم من آتشی تو ز تو دوریم مباد
زیرا حیات بخش دل روشنی مرا
مانند شمع سوخته حسرت توام
با آنکه صبح وش سبب مردنی مرا
من لاله بهار غمم شبنمم تویی
ای گوهر سرشک که در دامنی مرا
در عشق جز تو نیست فضولی حسود من
معلوم می شود که شریک فنی مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل از عشق و جدایی صحبت میکند و احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق بیان میکند. او از درد و رنجی که جدایی از معشوق به او میدهد، میگوید و از محبت و مهربانی که از معشوق انتظار دارد، سخن میگوید. شاعر خود را به شمعی تشبیه کرده که در آتش عشق میسوزد و از غم و حسرتی که دارد، ابراز تاسف میکند. او همچنین به یوسف اشاره میکند و ارزش عشق را در زمانهای که دور از معشوق است، میسنجد. در نهایت، او تاکید میکند که در عشق تنها معشوقش برای او اهمیت دارد و این احساسات نشان دهنده عمق عشق اوست.