شمارهٔ ۳۸ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گلرخا، نوش لبا، سیم برا، سرو قدا
ما بدا قبلک ما فیک من الحسن بدا
من نه اینم که دهم غیر ترا در دل ره
اکره الشرک فلا اشرک ربی احدا
در راه عشق بتان بود تردد دشوار
کیف لا احمد من سهل امری و هدا
ذوق عشقت که ز روز ازلم همره بود
طاب لی یجعله الله رفیقی ابدا
گم شدم در طلب کعبه مقصود ای خضر
بمن گم شده راهی بنما بهر خدا
نقد جان نیست روا صرف شود بی وجهی
بنما بهر خدا روی که سازیم فدا
چند پرسی که چه شد حال فضولی بی من
چه شود حال کسی کز تو فتادست جدا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و دلدادگی اشاره دارد و به زیباییهای محبوب و دشواریهای عشق پرداخته است. شاعر به شدت به محبوب خود وابسته است و میگوید که هیچکس دیگری را در دل ندارد. او از سختیهای عشق و نیاز به هدایت در این راه سخن میگوید و از خضر، نماد هدایت، میخواهد که راه مطلوب را نشانش دهد. در ادامه، شاعر از ناپایداری و بیوجهی زندگی بدون محبوبش مینالد و از حال فضولی، کسی که از معشوق جدا شده، سخن میگوید. در کل، شعر احساسات عمیق و پیوند عاطفی عمیق شاعر با محبوب را به تصویر میکشد.