شمارهٔ ۳۷۶ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قد برافراخته آفت جانی شده ای
رخ برافروخته آشوب جهانی شده ای
غمزه را شیوه مردم کشی آموخته
شوخ مردم کش بی رحم و امانی شده ای
تو و یوسف دو عزیزید که مقبول جهان
او زمانی شده است و تو زمانی شده ای
رونق باغ جهان غنچه و سرو و گل تست
گل رخی سرو قدی غنچه دهانی شده ای
پیش ازین سنگ جفا بر من دیوانه مزن
خویش را طفل مپندار جوانی شده ای
عدم آهن دهنت تنگ یقین است ای دل
تو خطا کرده مقید بگمانی شده ای
تیر آه تو فضولی ز فلک می گذرد
باز با قامت خم سخت کمانی شده ای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف شخصیتی خاص میپردازد که در عین زیبایی و جذابیت، درد و رنجی را به زندگی دیگران تحمیل کرده است. شاعر از او به عنوان یک موجود باقدرت و تاثیرگذار یاد میکند که به خاطر زیباییاش، جهانیان را به آشفتگی میکشاند. او به نوعی انسانکش بیرحم تبدیل شده و در عین حال به مقبولیت و ارزش خود در دلها اشاره دارد. شاعر به تداخل احساسات عشق و غم در وجود او پرداخته و به یادآوری جوانی و بیگناهی میپردازد. در نهایت، با اشاره به تیر آه و تاثیر برخورد او بر دیگران، یک تناقض بین زیبایی و درد ایجاد میکند. این شعر به طور کلی به بررسی رابطه عشق، زیبایی و درد در وجود انسان میپردازد.