شمارهٔ ۳۸۷ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر خدنگ غمزه را زین سان دمادم میزنی
کشته گردد عالمی تا چشم بر هم میزنی
نیست ممکن بیش ازین بیداد گر سنگیندلی
بر وفاداران خود سنگ جفا کم میزنی
دانه در دام بهر صید مرغی مینهی
یا به قصد دل گره بر زلف پرخم میزنی
این که داری در غمش ای دل صدای گریه نیست
خنده بر غفلت دلهای بیغم میزنی
ای که در سر ذوق جام وصل داری نیست دور
گر ز مستی سنگ رد بر ساغر جم میزنی
شمع شام فرقتم بگذار تا سوزم رفیق
میکشم خود را اگر از منع من دم میزنی
برگزیدی از همه عالم فضولی فقر را
دولتی داری که استغنا به عالم میزنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد و رنج ناشی از عشق میپردازد. شاعر با استفاده از تشبیهها و استعارهها، به توصیف عذاب و غمش میپردازد که از رفتار محبوبش ناشی میشود. او از وفاداری و رنجی که به خاطر بیوفایی محبوبش تحمل میکند، سخن میگوید. در ادامه، شاعر به تضاد میان عشق و درد اشاره میکند و از دلخوشیهایی که در غفلت دیگران میبیند، صحبت میکند. در نهایت، او بر این نکته تأکید میکند که با وجود فقر و مشکلات، هنوز هم از عشق بهرهمند است و آن را به عنوان یک مقام ارجمند میداند.