شمارهٔ ۳۹ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر نباشد قید آن گیسوی خم بر خم مرا
کی بصد زنجیر بتوان داشت در عالم مرا
با خیال آن پری خو کرده ام ناصح برو
خوش نمی آید ملاقات بنی آدم مرا
نه منم بی غم نه غم بی من دمی ایزد مگر
آفرید از بهر من غم را و بهر غم مرا
بی لب میگون آن گلرخ نمی یابم فرح
گر شود جمشید ساقی می ز جام جم مرا
گرچه دارم جسمی از سودای زلفت ناتوان
من هلال اوج سودایم نه بینی کم مرا
کو ستمکاری که از غم بر دلم داغی نهد
دل گرفت ای همنشین از خاطر خرم مرا
ناله دارد فضولی درد سر می آورد
روز تنهایی نمی خواهم شود همدم مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و غمهای ناشی از عشق است. شاعر از پری زیبایی صحبت میکند که با خیال او آشنایی دارد و گیسوی او را قید و بند خیال خود میداند. او به تلخیها و غمهای زندگیاش اشاره میکند و میگوید که این غمها به خاطر او آفریده شدهاند. شاعر احساس تنهایی و اندوهی عمیق دارد و حتی در آرزوی دیدار معشوق نیز دچار درد و رنج میشود. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که کسی وجود ندارد که به غم او پایان بخشد و به خیال و نالههای خود ادامه میدهد.