نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

سویم شب هجران گذری نیست کسی را

بر صورت حالم نظری نیست کسی را

کس نیست که از تو خبری سوی من آرد

مردم ازین غم خبری نیست کسی را

نگذاشت اثر در رهت از هستی من غم

در دل ز غم من اثری نیست کسی را

گر محنت من نیست کسی را عجبی نیست

مثل تو بت عشوه گری نیست کسی را

ای شوخ جفا پیشه وفا ورز و گرنه

آزردن و کشتن هنری نیست کسی را

آتش بجگرها زده عشق تو و حالا

تا عشق تو ورزد جگری نیست کسی را

از ترک تعلق مکن اندیشه فضولی

در راه تجرد خطری نیست کسی را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حس تنهایی و غم ناشی از جدایی می‌گوید. او به ناامیدی از ارتباط با دیگران اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ‌کس حال او را نمی‌داند و از غمش باخبر نیست. شاعر به توصیف شدت عشق و درد ناشی از آن می‌پردازد و بیان می‌کند که هیچ‌کس مانند معشوقش زیبایی و جذابیت ندارد. او از معشوقش می‌خواهد که به او وفا کند و از آزار دادن او دست بردارد، زیرا این کار هنری نیست. در پایان، شاعر در مورد خطرهای تجرد و بی‌تعلقی صحبت می‌کند و بر عدم نگرانی در این باره تأکید می‌کند.