نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۳ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بی غرض در هستیم آتش نزد شوق گلی

کرد از خاکسترم هر ذره را بلبلی

ای صبا گم شد دل آشفته ام بالله بجو

مو بمو هر جا که بگشایی زبان کاکلی

با خیال زلف او از بس که مالیدم بچشم

در چمن تر ساختم هر جا که دیدم سنبلی

نیست ابرو تا کند خیل خیال او گذر

با دو چشم بسته ام بر آب چشم خود پلی

در غم عشقت فضولی بی سرود و ناله نیست

عندلیب گلشن شوق است دارد غلغلی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از علاقه و شوق خود به معشوق سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که حتی در خاکسترهای گذشته‌اش، عشق او همچون گلی درخشان جلوه‌گر است. شاعر از صبا می‌خواهد تا دل آشفته‌اش را پیدا کند و در جستجوی معشوقش باشد. او به زیبایی‌های زلف معشوق اشاره می‌کند و از غم و درد عشق بدون ناله و فریاد صحبت می‌کند. در نهایت، شاعر به شوق و شگفتی عشق اشاره می‌کند که همچون نغمه‌ای در گلشن شادی و سرور جاری است.