شمارهٔ ۴۰۶ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هرگز نظر به بی سر و پایی نمی کنی
کاو را هلاک تیر بلایی نمی کنی
گرچه طبیب خسته دلانی چه فایده
مردیم ما ز درد دوایی نمی کنی
تو پادشاه کشور حسنی ولی چه سود
رحمی بحال هیچ گدایی نمی کنی
صد عهد می کنی که وفایی کنی بما
اما بهیچ عهد وفایی نمی کنی
دینی نمانده است که چشمت نبرده است
کس را نمی کشی که غزایی نمی کنی
تیر جفا که می زنی از غمزه بر دلم
عین خطاست گرچه خطایی نمی کنی
غیر از وفا شها ز فضولی چه دیده
کاو را تو مدتیست جفایی نمی کنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به انتقاد از بی توجهی و بی رحمی یک پادشاه یا قدرتی میپردازد که به درد و رنج مردمش بیتوجه است. او اشاره میکند که حتی با وجود ارائه وعدهها و عهدها، هیچ اقدام واقعی برای کمک به نیازمندان انجام نمیدهد. شاعر تأکید میکند که این بیاحساسی و بیعملی ظلمی است که در قالب جفا و غفلت نمایان میشود. در نهایت، شاعر از وفای دروغین و بیتوجهی به عهدها و دیانت میگوید و معاشرت بدون محبت و رحمت را مورد انتقاد قرار میدهد.