نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۵ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

ما چه کردیم چه گفتیم چه دیدی چه شنیدی

که ما ز قطع نظر کردی و پیوند بریدی

بتو گفتم مشنو در حق من قول رقیبان

آه ازین غم که شنیدی سخن من نشنیدی

بی تو فریاد کنان جان بسپردم بعیادت

نرسیدی بسر من نه بفریاد رسیدی

حال من گشت ز نادیدن زلف تو پریشان

این پریشانی دیگر که تو این حال ندیدی

رغبت شیوه ناخوب ز خوبان چه مناسب

تو که خوبی نه خوش است این که ره جور بریدی

نکشیدند مگر بار تو ای مه که بدین سان

دامن از صحبت احباب بصد ناز کشیدی

عاقبت یار جفاکار وفا کرد فضولی

یافتی آن چه دمادم ز خدا می‌طلبیدی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و درد ناشی از جدایی و بی توجهی است. گویا گوینده از محبوب خود شکایت می‌کند که به وی بی‌اعتنایی کرده و او را ترک کرده است. او حسرت می‌خورد که در حقش چه سخنانی گفته شده است، در حالی که خود او هیچ‌چیز نشنیده. گوینده به حالت پریشانی و ناامیدی خود اشاره می‌کند و از اینکه محبوبش به او توجهی ندارد به شدت آزرده‌خاطر است. در پایان، به وفای نادرست محبوب اشاره می‌کند و این سوال را مطرح می‌کند که چگونه می‌تواند از دوستان و آشنایان دوری کند در حالی که بار این عشق بر دوش او سنگینی می‌کند.