شمارهٔ ۳۹۹ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مه من بی خبر از حال دل شیدایی
نیست پروای منت آه چه بی پروایی
نیستی از بدی حال فقیران آگه
این نه خوب است که مست می استغنایی
بجفاکاری تو نیست کسی در عالم
نه همین از جهت حسن تو بی تنهایی
نیست مقبول من از خلق جهان الا تو
بدلی نیست ترا از همه مستثنایی
ای دل از صحبت ارباب جنونت چه رسید
که چنین شیفته سلسله سودایی
شاهد سر حقیقت همه جا جلوه گرست
چشم بگشا و تماشا کن اگر بینایی
همه دارند فضولی هوس عشق بتان
در میان همه تنها تو همین رسوایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن شاعر به بیان احساسات خود نسبت به عشق و شیدایی میپردازد. او از بیخبری و بیپروایی خود در عشق میگوید و تأکید میکند که دیگران از حال فقیران و شیدایان آگاه نیستند. شاعر نمیتواند کسی را به جز معشوق خود در جهان قبول کند و میداند که عشقش او را از دیگران متمایز میکند. او از دل خود میپرسد که در این عشق چه چیزی به دست آورده که اینگونه شیفته شده است. در نهایت، شاعر به بیان این نکته میپردازد که همه درگیر هوس مراجعه به عشق معشوقان هستند، اما او در میان این همه، تنها با عشق خود رسوا شده است.