نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۲ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

سال و مهم بر زبان روز و شبم در دلی

من ز تو غافل نیم گر تو ز من غافلی

حال خرابی دل از که کنم جست و جو

چون تو ز روز ازل ساکن این منزلی

از تو دل زار را نیست امید وفا

طرفه نهالی ولی حیف که بی حاصلی

هست مرا دم بدم میل تو اما چه سود

نیست ترا میل من جای دگر مایلی

ای ز بلا بی خبر طعه ما ترک کن

غرقه بحریم ما رو که تو بر ساحلی

حاصل عشق بتان نیست بغیر از جنون

بسته اینها مشو ای دل اگر عاقلی

نیست فضولی ترا میل نظر بازی

علم تو زهداست و بس در فن ما جاهلی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشقی عمیق و پر دردی اشاره می‌کند که در آن احساس می‌کند معشوق او را فراموش کرده و به او توجهی ندارد. دلش به خاطر این جدایی خراب است و از خود می‌پرسد که درد دلش را از چه کسی جستجو کند. او به معشوقش ابراز می‌کند که هیچ امیدی به وفا و پاسخ از سوی او ندارد و عشقش به او تنها به جنون می‌انجامد. شاعر همچنین به بی‌خبری معشوق از وضعیتش و جدایی او از عشقش اشاره می‌کند و به او هشدار می‌دهد که اگر عاقل است، باید از این احساسات رنج‌آور دوری کند. در نهایت، شاعر به نبود علم و درک صحیح در فنون عشق اشاره می‌کند و این را به بی‌توجهی معشوق نسبت به عشقش نسبت می‌دهد.