شمارهٔ ۴۰۱ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
رحمی باسیران شب تار نداری
بر روز قیامت مگر اقرار نداری
جورست ترا کار و درین کار که هستی
با هیچ کسی جز دل من کار نداری
ای دل پس ازین سلسله عشق مجنبان
تاب خم آن طره طرار نداری
ای دیده فرو بند بخون راه نظر را
او می رسد و طاقت دیدار نداری
مردیم پی پرسش ما لب نگشادی
از ناز مگر رخصت گفتار نداری
ای آن که ترا صحبت یاریست تمنا
گویا خبر از طعنه اغیار نداری
بی واسطه نیست ترا گریه فضولی
در دیده مگر خاک ره یار نداری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی احساسات عمیق عاشقانه و دلتنگی شاعر است. او از معشوق خود میخواهد که به خاطر درد جدایی و عشق ناکامش، نتواند در روز قیامت اقرار کند که در زندگی به کسی جز او فکر نکرده است. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که با وجود تفاوتها و سختیهای عشق، دلش را نمیتواند از معشوق جدا کند و از دیدار او ناتوان است. در نهایت، او از معشوقش میخواهد که در درد و اندوه او توجه داشته باشد و بفهمد که عشقش عمیق و بیپایان است.