شمارهٔ ۴۱۰ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای لعل تو آب زندگانی
عشق تو حیات جاودانی
گفتم که ترحمی نمایی
چون حال دل مرا بدانی
حال دل خویش با تو صدره
گفتم بزبان بی زبانی
پیش تو عیان چو گشت حالم
کردی بنیاد مهربانی
رحمی بدل تو آمد اما
نگذاشت غرور نوجوانی
چون هیچ نتیجه ندارد
در پیش تو عرض ناتوانی
آن به که فضولی ار بمیرد
ظاهر نکند غم نهانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و محبت معشوق خود اشاره میکند و میگوید که عشق او همچون آب حیات است. او از معشوق میخواهد که به حال دل او توجه کند و بر اساس آن ترحمی داشته باشد. شاعر احساسات خود را به صورت غیرمستقیم و با زبان بیزبانی بیان میکند و میگوید که در حضور معشوق، دلش آشکار است. با وجود اینکه معشوق نشانی از مهربانی دارد، اما غرور او مانع از نشان دادن احساساتش میشود. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که اظهار ضعف و ناتوانی در برابر معشوق بیفایده است و بهتر است که هر کسی در خاموشی با غم خود زندگی کند.