شمارهٔ ۴۲ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
این که در سر هوس آن قد رعناست مرا
فیض خاصیست که از عالم بالاست مرا
اثر نور الهیست که در دل دارم
این که پیوسته نظر بر رخ زیباست مرا
بخود از عشق نه من خواسته ام رسوایی
آنکه این جنبش ازو خاست چنین خواست مرا
نشأه عاشقیم حاصل این عالم نیست
عالمی هست که این نشاه از آنجاست مرا
من میان بسته زنار نه امروز شدم
ز ازل شوق بتان در دل شیداست مرا
غرق خونابه دل کرد مرا این حیرت
که چرا صنع بدین رنگ بیار است مرا
باز این فکر فضولی قد من کرد کمان
که چرا کرد قضا با قد خم راست مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی صحبت میکند و بیان میکند که جذابیت و عشق او نتیجهای از نیروی الهی و عالم بالا است. او احساس میکند که این عشق و زیبایی که در دلش وجود دارد، نتیجهٔ یک تاثیر آسمانی است و نه فقط از این دنیا. همچنین اشاره میکند که این عشق و شوق به معشوق، از ازل در دلش بوده و او به این روزگار نرسیده است. شاعر در نهایت با تصوری از زیبایی و دستساز خالق در مورد قامت معشوق به تأمل میپردازد و از این که چرا قضا چنین صورتی را برای او رقم زده، در حیرت است.