نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

رسم زهد و شیوه تقوی نمی دانیم ما

عشق می دانیم و بس اینها نمی دانیم ما

نیست ما را در جهان با هیچ کاری احتیاج

هیچ کاری غیر استغنا نمی دانیم ما

ما نمی گوییم کاری نیست غیر از عاشقی

هست صد کاری دگر اما نمی دانیم ما

شیوه تقلید و رسم اعتبار از ما مجو

کار و بار مردم دنیا نمی دانیم ما

هر چه غیر از عشق یار و لذت دیدار اوست

زاهدا بالله مجو از ما نمی دانیم ما

مظهر سر حق و آیینه گیتی نما

جز می صاف و رخ زیبا نمی دانیم ما

گفتم ای گلرخ فضولی مرد در کوی تو گفت

کیست او در کوی ما او را نمی دانیم ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعری در این شعر از عدم آگاهی خود به دیگر امور دنیا و زندگی صحبت می‌کند و تنها عشق و محبت به یار را می‌شناسد. او می‌گوید که هیچ نیازی به کارهای دیگر ندارد و تنها شیوه عشق ورزی را درک می‌کند. او خود را از مسائل دنیوی و تقلید دور می‌داند و فقط بر لذت عشق و دیدار معشوق تأکید می‌کند. در نهایت، او از اینکه فردی به نام فضولی در کوی محبوبش وجود دارد، اظهار بی‌اطلاعی می‌کند و نشان می‌دهد که تمام توجه او در عشق و زیبایی یار خلاصه شده است.