نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بر باد مده سلسله مشک فشان را

مگشای ز پیوند تنم رشته جان را

راز تو نهانست مرا در دل و ترسم

چشم ترم اظهار کند راز نهان را

رخساره بهر کسی منما فتنه مینگیز

از هم مگشا رابطه نظم جهان را

آه از دل شیدا که سراسیمه اویم

در عاشقی ما چه گناهست بتان را

ای کاش دلم خون شود از عشق بر آیم

تا چند کشم محنت هر غنچه دهان را

ای بخت بخاک در آن گلرخم افکن

مگذار که در خاک کشم حسرت آن را

بر یاد خطش اشک روان ساز فضولی

زان سبزه تر قطع مکن آب روان را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر تأملاتی درباره عشق و احساسات عمیق عاشقانه را منتقل می‌کند. شاعر از ترس و رازهای درونی خود می‌گوید و ابراز می‌کند که دلش از عشق می‌سوزد. او از درد و محنتی که به خاطر عشق می‌کشد صحبت می‌کند و آرزو می‌کند که کاش این درد به پایان برسد. شاعری همچنین به زیبایی‌های محبوبش و حسرتی که بابت جدایی از او دارد اشاره می‌کند و می‌خواهد که احساساتش ابراز شود. در نهایت، او از بخت می‌خواهد که به او رحم کند و دردهایش را کاهش دهد.