شمارهٔ ۵۲ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
درد رسوایی نخواهد داشت درمان ای طبیب
خویش را رسوا مکن ما را مرنجان ای طبیب
هست بهبود تو در ترک علاج درد من
چون ندارد فکر بهبود من امکان ای طبیب
خون گشودن از رگ تن چیست گر داری مدد
شوق لعلش را برون آر از رک جان ای طبیب
هیچ شربت نیست بهر دفع سودایم مفید
غیر یاد وصل و ذکر لعل جانان ای طبیب
می کشی از غم مرا ظاهر بکن بهر خدا
درد پنهان مرا پیش رقیبان ای طبیب
من نمی خواهم که این درد دل پنهان من
بر تو هم ظاهر شود از تو چه پنهان ای طبیب
کشته است از غصه مانند تو صد بی درد را
چاره درد فضولی نیست آسان ای طبیب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از طبیب میخواهد که به درد رسوایی او درمانی ندهد و خود را بیدرد نکند. او بیان میکند که بهبودی او در فراموش کردن دردش نهفته است، زیرا فکر بهبودش ممکن نیست. شاعر از طبیب میخواهد که به او در نشان دادن و تسکین غمهایش کمک کند، ولی نمیخواهد که درد پنهانش بر او آشکار شود. او تأکید میکند که مشابه او، بسیاری از افراد دیگر نیز به خاطر غمهایشان کشته شدهاند و درمان درد او کار آسانی نیست.