شمارهٔ ۵۷ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تندست یار و بی سببی می کند غضب
دارد غضب همیشه بعشاق زین سبب
مطلوب را چو نیست مقام معینی
هرگز نمی رسد بنهایت ره طلب
معلوم می شود که ندارد مذاق عشق
او را که از حرارت می می رسد طرب
کام از لبت چگونه بیابند جان و دل
دل می رسد بجان ز تو جان می رسد بلب
تو چشمه حیاتی و ما ظلمت فنا
از ما هوای وصل تو امریست بس عجب
ما طالب تو و تو گریزان ز قرب ما
اینست کار ما و تو پیوسته روز و شب
الفت میان ما و تو بسیار مشکل است
تو در پس حجابی و ما در ره ادب
چون غیر ممکن است فضولی وصال دوست
بیهوده چند در طلبش می کشی تعب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و جدایی است. شاعر از درد و نارضایتی ناشی از عشق سخن میگوید و به تضاد بین عشق و فاصله اشاره میکند. او میگوید که عشق واقعی به راحتی به دست نمیآید و رسیدن به محبوب غیر ممکن به نظر میرسد. در عمل، او و محبوبش در دو سوی حجاب قرار دارند و ارتباطشان مشکل است. در اینجا، عشق باعث رنج و غم شاعر میشود و او به بیهودگی تلاشهایش در جستجوی وصال اشاره میکند. در نهایت، این شعر نمایشدهندهٔ ناامیدی و روشهایی است که عشق میتواند در زندگی ایجاد کند.