شمارهٔ ۶۲ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ماه من نخل قدت سرو خرامان منست
سرو من ماه رخت شمع شبستان منست
می کند حال مرا هجر تو بد وصل تو خوش
هجر تو درد من و وصل تو درمان منست
دل اسیر قد و جان مست می لعل تو شد
قامتت کام دل و لعل لبت جان منست
دور بادا قد جانان من از چشم بدان
سرو گلزار نکویی قد جانان منست
گفتم ای شمع بتان جای دلم دام بلاست
گفت کان دام بلا دور زنخدان منست
پرده از راز دل زار من افتاد و سبب
چشم گریان من و چاک گریبان منست
برد آرام فضولی قد آن سرو روان
گرچه آرام دل زار پریشان منست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و longing (اشتیاق) به معشوق است. شاعر قامت معشوق را به نخل و سرو تشبیه میکند و زیبایی او را ستایش میکند. او به درد دوری از معشوق اشاره کرده و آن را سخت میداند، در حالی که وصال را مایه درمان میداند. دل شاعر همچون اسیری به زیبایی معشوق گرفتار است و غم و خوشیهای هجر و وصل را توصیف میکند. او آرزو دارد معشوقش همیشه در کنار او باشد و به بیان احساساتش میپردازد، حتی اشاره میکند که راز دلش برملا شده و این موجب درد و اشک اوست. در نهایت، شاعر به آرامش و درد درونی خود در عشق اشاره میکند.