شمارهٔ ۵۹ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کی توانم رست در کویت ز غوغای رقیب
می کند فریاد سگ هر گه که می بیند رقیب
وصل تو می خواهم ولی مشکل که بندد صورتی
نیست اهل درد را از خوان وصل او نصیب
آتشی از شوق گل در دل ندارد غالبا
چون نمی سوزد قفس را نالهای عندلیب
می نهد بر دست من دست از پی تشخیص لیک
کی علاج درد من می آید از دست طبیب
ای که دم از دولت قرب سلاطین می زنی
نیست ممکن این که آزاری نبینی عنقریب
گه دل از جان می کند او را نهان گه جان ز دل
نیست آن گل چهره در هر جا که باشد بی رقیب
نیست مقصود دل بیچاره غیر از وصل یار
فاستجب ما قد دعا عبد ضعیف یا مجیب
چند می پرسی فضولی بر که واله گشته
والهم کی می رسد بر خاطرم نام حبیب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی longing (دلتنگی) و عشق است. شاعر از دردهایی که به خاطر دوری از معشوق تحمل میکند، سخن میگوید و آرزوی وصال او را دارد. او به مشکلاتی که در راه رسیدن به معشوق وجود دارد اشاره میکند و به ناتوانی طبیب در درمان درد دلش اشاره میکند. همچنین شاعر به این نکته میپردازد که در دنیای عشق ممکن است رقیب وجود داشته باشد و تلاش میکند تا همواره در دلش شوق و محبت را حفظ کند. او در نهایت به دعا و درخواست از خداوند برای رسیدن به معشوق میپردازد و از اضطراب و مشکلات عشق میگوید.