شمارهٔ ۶۷ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
پیش عاقل قصه درد من و مجنون یکیست
اختلافی در سخن باشد ولی مضمون یکیست
داغ دل را خواستم مرهم رساندی ناوکی
غالبا پنداشتی داغ دل پرخون یکیست
شرط حسنست آن که طاق آن خم ابرو دو تاست
رسم خطست این که خال آن لب میگون یکیست
جای سرو قامتت در جان نمی گیرد الف
حاش لله کی الف با آن قد موزون یکیست
نیست در دل غیر تو زان رو عزیزی بر دلم
قدر دارد در صدف هر گه در مکنون یکیست
نیستم بلبل که هر ساعت نهم دل بر گلی
زین همه گل چهره مقصود من محزون یکیست
بر سر من هر که می بیند فضولی دود آه
آن تصور می کند کین هم ز نه گردون یکیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساسات عمیق و درد عشق را به تصویر میکشد و میگوید که داستان او و مجنون (لیلی) هر دو مشابه است، هرچند در ظاهر اختلافی وجود دارد. او به بررسی درد دل و عشق میپردازد و میگوید که زیبایی و ویژگیهای معشوق او منحصر به فرد است. همچنین تاکید میکند که هیچ چیز نمیتواند جایگزین عشق او شود و همه زیباییها به او ختم میشوند. در نهایت، شاعر به حسرت و غم ناشی از این عشق اشاره میکند و میگوید که دیگران نمیتوانند درک کنند که درد او چه اندازه عمیق است.