شمارهٔ ۶۸ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
زلال فیض بقا رشحه ز جام منست
حیات باقی من نشاه مدام منست
بمن فرشته کجا می رسد ز رفعت قدر
حریم درگه پیر مغان مقام منست
مراست حرمتی از فیض می که پیر مغان
مدام خم شده از بهر احترام منست
چو من نبوده کسی را ز عشق بدنامی
همیشه خطبه این سلطنت بنام منست
ز دیده دور کن ای اشک خار مژگان را
که جلوه گاه سهی سرو خوش خرام منست
بمشک سر چو بنفشه فرو نمی آرم
کنون که بوی ازان زلف در مشام منست
فتاده است فضولی بدستم آن خم زلف
هزار شکر که دور فلک بکام منست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعر درباره حیات و وجود انسانی است که از فیض و عشق الهی بهرهمند است. شاعر در ابتدا اشاره میکند که حیات او از جام فیض الهی نشأت میگیرد. او با تکیه بر مقام و حرمت خود، به احترامی که پیر مغان برای او قائل است، تأکید میکند. شاعر ابراز میکند که عشق او باعث شناخته شدنش شده و هیچکس دیگر به این اندازه بدنامی ندارد. همچنین به زیبایی و جذابیت خود اشاره کرده و اشک و غم را از خود دور میکند. او از بوی خوش زلف محبوبش لذت میبرد و به شکرگزاری از قضا و قدر اشاره میکند که همه چیز مطابق میل اوست. به طور کلی، شعر بیانگر عشق، زیبایی و مقام انسانی در مقابل فیض الهی است.