شمارهٔ ۶۹ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
سرو را همچو قدت شیوه رعنایی نیست
این قدر هست که او مثل تو هرجایی نیست
سرو و گل تا ز قد و روی تو دیدند شکست
باغبان را سر و برگ چمن آرایی نیست
همدمی چون غم او نیست دم تنهایی
هر کرا هست غم او غم تنهایی نیست
ای دل از عاشقی از طعنه میندیش که ذوق
نتوان یافت ز عشقی که برسوایی نیست
ای که داری سر سودای تجارت بی نفع
هیچ سرمایه به از جوهر دانایی نیست
صبر در عشق تو کاریست پسندیده ولی
کرده ام تجربه کار من شیدایی نیست
مشو از دیده خونبار فضولی غایب
که درو بی گل روی تو شکیبایی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و یکتایی معشوق اشاره دارد و میگوید که هیچ کس نمیتواند مانند او زیبا و خاص باشد. عشق و غم نیز در تنهایی تأثیرگذارند و هیچ کس نمیتواند این حس را به خوبی توصیف کند. شاعر به دل خود هشدار میدهد که از طعنهها نرنجد، زیرا عشق واقعی غیرقابل دسترسی است. همچنین، او به ارزش دانایی نسبت به ثروت اشاره میکند و میگوید صبر در عشق مهم است، اما تجربه نشان داده که شیدایی او با صبر سازگار نیست. در نهایت، شاعر تأکید میکند که دوری از معشوق به معنای نبودن آرامش و صبر واقعی است.