شمارهٔ ۷۰ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مه دلاک من آیینه اهل نظر است
هر زمان صید کسی کرده بشکل دگر است
در تمنای وصال دم تیغش همه دم
عاشقان را تن چون موی بخونابه تر است
همه را غرقه بخونست دل از غمزه او
رگ جان همه را غمزه او نیشتر است
بکفی تیغ گرفته بکفی سنگ مدام
بر سر عربده با عاشق خونین جگر است
پایمال الم از تیغ ستمکاری اوست
تن عشاق که باریک تر از موی سر است
آهم از چرخ برین می گذرد در غم او
آه ازین غم که ز حال دل من بی خبر است
چاک چاکست ز غم سینه ما چون شانه
وه که ملک دل ما را غم او رخنه گر است
نشود قطع بمقراض جفا پیوندش
بس که پیوسته دلم بسته آن سیمبر است
هوسی در سرت افتاد فضولی زان مه
حذری کن که درین واقعه سر در خطر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احوال عاشقانی میپردازد که به خاطر معشوق خود دچار درد و رنج هستند. شاعر از قدرت و زیبایی معشوق سخن میگوید که مانند تیغی بر روح و جان عاشقان تاثیر میگذارد. عشق به او موجب خونریزی دلها و عذابهای شدید میشود. شاعر همچنین به شدت وابستگی خود به معشوق را بیان میکند و از غم و اندوهی که از این عشق بینهایت نصیب او شده، مینالد. در نهایت، هشدار میدهد که احتیاط در این عشق ضروری است چون ممکن است خطراتی در پی داشته باشد.