شمارهٔ ۷۲ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
باغبان لطف قد آن سرو در شمشاد نیست
کی نماید تربیت جایی که استعداد نیست
گر خط دور لبت را بر زبان آرم مرنج
نقش شیرین را ضرر از تیشه فرهاد نیست
ساغر خونابه دل بسته ره بر ناله ام
مست بزم حیرتت را رخصت فریاد نیست
کی شود واقف ز ادراک عذاب آخرت
آنکه در دنیا به بیداد بتان معتاد نیست
زاهدان را نیست منع عشق اندک محنتی
هیچ کس از محنت قید جهان آزاد نیست
رغبت نزهتگه میخانه از زاهد مجو
جغد را در طبع میل منزل آباد نیست
کرده ای تدبیر ترکِ مِی ، فضولی فکر کن
گر ز عقل است این ، بنایِ عقل را بنیاد نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان نکات عمیقی از عشق، زیبایی، و محدودیتهای انسانی میپردازد. شاعر اشاره میکند که زیباییهای طبیعی و استعدادهای انسانی نیاز به توجه و پرورش دارند و بیتوجهی به آنها باعث از بین رفتن قابلیتها میشود. همچنین، او به تضاد زاهدان و عاشقان میپردازد، نشان میدهد که خاموشی و دوری از لذتهای دنیا به معنای آزادی نیست. شاعر همچنین به عدم درک واقعی عذابهای اخروی توسط کسانی که به لذتهای دنیا وابستهاند، اشاره میکند. در نهایت، او به نحوهی تفکر درباره عشق و میپردازد و میگوید نباید در ترک مینوشی و عشق، افراط کرد، زیرا عقل واقعی نمیتواند بر پایههای غیرعقلانی بنا شود.