نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای طربخانه دل خلوت سلطان غمت

پرده دیده سراپرده خاک قدمت

وعده داد مرا ماه من امشب ای صبح

بخدا گر همه صدقست نگه داردمت

بعلاجی دگرم حال مگردان که مرا

ساز کارست بسی شربت ذوق المت

سزد ار دم زند از سلطنت روی زمین

خاکساری که بود گرد حریم حرمت

نفسی نیست که در رشته جانم گرهی

نفتد از شکن سلسله خم بخمت

گریه در دیده ز بیداد تو آبی نگذاشت

عذر خواه کمی ماست کمال کرمت

می کند منع تو از قتل فضولی اغیار

این چه ظلم است بران کشته تیغ ستمت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و اندوه شاعر درباره عشق و غم می‌پردازد. شاعر در طربخانه‌ای از درد و رنج، به یاد محبوبش می‌افتد و وعده‌ای از او می‌گیرد که می‌تواند دلش را شفا دهد. او از روزها و شب‌های غم‌انگیز خود می‌نالد و بر این باور است که هیچ کس نمی‌تواند از عذاب‌های دل او بکاهد. شاعر به تضاد بین عاشقی و ظلمی که از طرف معشوق می‌بیند، اشاره کرده و می‌گوید این چه ستمی است که او را با تیغ عشق مجروح کرده. این شعر ترکیبی از حسرت، اعتراف و ناله در برابر بی‌رحمی عشق و زیبایی معشوق است.