نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۷ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر زمان حال من از عشق تو دیگرگون است

بتو چون شرح کنم حال چه گویم چون است

غم دل سوخت مرا پیش که آرم به زبان

قصه درد درونم که ز حد بیرون است

شده از ناوک آهم دل گردون مجروح

رنگ خون است شفق نیست که بر گردون است

لب شیرین ترا چون ورق گل خوانم

کان صحیفه نه بدین خط و بدین مضمون است

دل دمی نیست که یاد لب لعلت نکند

گریه دیده پر خون ز دل محزون است

چه غم از هجر گرت هست کمالی در عشق

رخ لیلی همه جا در نظر مجنون است

خواب را کشت فضولی غم او در دیده

این که بر چهره ام از دیده روان شد خون است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و دردهای ناشی از عشق می‌پردازد. او می‌گوید که حالش همواره تحت تأثیر عشق محبوبش دچار تغییر و دگرگونی است و نمی‌داند چگونه این احساسات را بیان کند. غم و درد درونش بسیار فراوان است و نمی‌تواند آن را به راحتی به زبان بیاورد. او از اثرات عشق و غم بر دل و جانش صحبت می‌کند و می‌گوید که حتی خوابش را نیز تحت تأثیر عشق و درد از دست داده است. در نهایت، با اشاره به زیبایی محبوب، توضیح می‌دهد که یاد او هیچ‌گاه از دلش فراموش نمی‌شود و همیشه در ذهنش حاضر است.