شمارهٔ ۷۹ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بتی که شیوه خوبی به از تو داند نیست
پری وشی که ز دست توام رهاند نیست
هزار نامه نوشتم بیار لیک چه سود
کسی که لطف نماید باو رساند نیست
دهد بدست تو هرکس که هست نقد حیات
ولی کسی که ز تو کام دل ستاند نیست
بلوح دهر حدیث گذشتگان یک یک
نوشته اند ولی عارفی که خواند نیست
همه اسیر غم عالیم راه روی
که رخش همت ازین تنگنا جهاند نیست
بمی چه میل کنم آزموده ام آن هم
چنانکه سوز غم عشق را نشاند نیست
بملک دهر فضولی مبند دل کانجا
بسیست آمده اما کسی که ماند نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره ناامیدی و یأس از زندگی و ارتباطات انسانی است. شاعر میگوید که هیچکس نمیتواند دردی که او دارد را رفع کند و او از ناتوانی در برقراری ارتباط با دیگران شکایت میکند. او نوشتههایی را به دیگران ارسال کرده، اما احساس میکند که هیچکس به او توجهی نمیکند. همچنین، شاعر به وجود مشکلات و غمهای فراوانی اشاره میکند که نمیتوانند به راحتی حل شوند. او به شدت از عشق رنج میبرد و احساس میکند که هیچچیزی نمیتواند آن را تسکین دهد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که بسیاری از افراد به این دنیا آمدهاند، اما کسی نمیتواند در این دنیای پرالتهاب باقی بماند.