نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بگل خطت چو نقابی ز مشک ناب انداخت

هزار شاهد فتنه ز رخ نقاب انداخت

مه رخ تو که سر زد خط از خواشی آن

هزار ناوک طعنه بر آفتاب انداخت

دمید تا خط چون شب ز روی چون روزت

زمانه دیده بخت مرا بخواب انداخت

بمردن از غم دل رسته بودم آن لب لعل

حیات داد مرا باز در عذاب انداخت

هوای چین جبینت هزار موج بلا

بآب دیده نم دیده پر آب انداخت

ز رشک بر دل خون گشته سوختم صد داغ

چو خالهای لبش عکس در شراب انداخت

چه ممکن است ثبات از فضولی بی دل

چنین که شوق تو او را در اضطراب انداخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از زیبایی و جذبه معشوق سخن می‌گوید و تأثیر عمیق آن بر احساساتش را توصیف می‌کند. او می‌گوید که خطی چون نقابی زیبا بر چهره معشوق افتاده و این خط هزاران فتنه و زیبا را به تصویر می‌کشد. همچنین، او به تأثیر نورانی چهره معشوق اشاره می‌کند که به غم و خواب بخت او دامن می‌زند. شاعر از درد جدایی و عشق در عذاب بودن خود می‌گوید و از زیبایی‌های معشوقش، همچون لب لعل و جبین چین‌دار، یاد می‌کند. در نهایت، او به حالتی اشاره می‌کند که شوق و عشقش او را در اضطراب و بی‌قراری نگه می‌دارد.