شمارهٔ ۸۵ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آزمودم عشق خوبان را بلایی بوده است
وانکه می گویند عاشق مبتلایی بوده است
تا شدم عاشق عذابی می کشم چون بت پرست
میل چین زلف محبوبان خطایی بوده است
نقش خویش و صورت شیرین کشیده کوهکن
عاشق صورت پرست خودنمایی بوده است
چار سوی دهر جای خودفروشانست و بس
جوهر عرفان متاع ناروایی بوده است
بسته بر محراب دل اهل ورع قندیل وش
گوشه مسجد عجب دلگیر جایی بوده است
عشق بازی را سرور سینه می پنداشتم
محنت بی حد و درد بی دوایی بوده است
کم نشد از من فضولی محنت عالم دمی
عرصه عالم عجب محنت سرایی بوده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تجربه دردناک عشق و بیفایده بودن آن سخن میگوید. او عشق را بلایی میداند که باعث عذاب و رنجش شده و عشق ورزیدن را به نوعی بتپرستی تشبیه میکند. شاعر به زیبایی معشوق اشاره میکند اما از خودپرستی و خودنمایی عاشقان انتقاد میکند. او به جهانی که پر از خودفروشی و فریب است اشاره دارد و به این نتیجه میرسد که جستجو برای عرفان و حقیقت در چنین دنیایی بیفایده است. در انتها، شاعر به محنتهای فراوان زندگی و بیثباتی آن اشاره کرده و میگوید که زندگی پر از درد و رنج است.