شمارهٔ ۸۶ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ازان درین چمنم میل گلعذاری نیست
که هیچ برگ گلی بی بلای خاری نیست
نبرده ایم درین باغ ره بسوی گلی
که در حوالی او همچو من هزاری نیست
ندیده ایم درین ملک گنج حسنی را که
که از صف رقبا گرد او حصاری نیست
ازان چمن چه گشاید که عندلیبان را
درو بسوی گل از خار رهگذاری نیست
درین نشیمن حرمان هزار غم دارم
فزون تر از همه این غم که غمگساری نیست
درون سینه دل تنگم از گلی نشگفت
چگونه گل شکفد باغ را بهاری نیست
ز هیچ یار فضولی ندیده ایم وفا
خوشا کسی که مقید بهیچ کاری نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساس ناامیدی و درد و غم را در دنیای پر از خار و خالی از زیباییها بیان میکند. او اشاره میکند که در این باغ هیچ گلی بدون خار وجود ندارد و در حقیقت هیچ زیبایی و خوشی ای نیست. حسرت او از اینکه هیچکس در اطرافش وفا ندارد و غمهایش بیپایان است، حس و حال تنهایی و عدم رضایت عمیقی را نشان میدهد. در آخر، شاعر به کسی حسرت میخورد که به هیچ چیز وابسته نیست و از این وابستگیها آزاد است.