شمارهٔ ۸۸ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سایه ات را متصل ذوق وصالت حاصل است
نیست دور از دولتی اما چه حاصل غافل است
حل مشکل نیست مشکل پیش او اما چه سود
مشکل خود پیش او اظهار کردن مشکل است
پا کشید از چشمه چشمم ز بیم فتنه خواب
کین گذرگه مردم خونریز را سرمنزل است
گر نماند رازم از غیر تو پنهان دور نیست
هست دل پیش تو و رازی که دارم در دل است
ساده افتادست لوح خوبی از نقش وفا
کام دل جستن ز محبوبان خیال باطل است
سر بگردون گر کشد از روی رفعت دور نیست
هر کرا چون سبزه در کوی بلا پا در گل است
آفت تکلیف را ره نیست در ملک جنون
کی رود بیرون ازین کشور فضولی عاقل است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی احساسات و چالشهای انسانی در ارتباط با عشق و مشکلات زندگی میپردازد. شاعر به تداخل احساسات و رازهایی که در دل دارد اشاره میکند و میگوید که مشکلات نه تنها در پیش روی ما هستند، بلکه ابراز آنها نیز خود یک مشکل به حساب میآید. همچنین از عدم توانایی در دستیابی به خوشیها و وفا صحبت میکند. در نهایت، شاعر بیان میکند که در دنیای جنون و پیچیدگیهای زندگی، عقل و فضیلت نمیتوانند به آسانی از میان مشکلات عبور کنند و درگیریهای عاطفی و ذهنی به شدت وجود دارد.