نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۵ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا غایبی تو مجلس ما را حضور نیست

دور از تو بی حضوری عشاق دور نیست

رفتی و رفت تاب و توان از تن ضعیف

ما طاقت فراق نداریم زور نیست

شبهای غم چو شمع دم صبح بی رخت

در دیده گرچه اشک روان هست نور نیست

بی تو قرار یافتن و زیستن دمی

بس مشکل است کار من ناصبور نیست

بخرام کز قد تو خدنگ بلا رسد

بر هر دلی کز آمدنت پر سرور نیست

گرد رهت برابر کحل است در نظر

می بیند این معاینه هر کس که کور نیست

شد ساکن در تو فضولی وزین سبب

او را هوای جنت و پروای حور نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره شخصی است که به شدت از حضور محبوبش بی‌خبر و غمگین است. شاعر احساس می‌کند که نبود معشوق باعث درد و رنج زیادی در او شده و طاقت فراق را ندارد. شب‌های غم و اشک‌هایش همگی بی‌فایده و بی‌نور هستند. او به دشواری زندگی بدون محبوب اشاره می‌کند و از زیبایی‌های آن محبوب و تأثیری که بر دل‌ها دارد سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که عشق به محبوب بالاتر از هر آرزویی است و دلتنگی او تنها با حضور محبوب آرام می‌گیرد.