شمارهٔ ۸۹ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل الفت تمام بآن خاک در گرفت
خوش صحبتی میان دو افتاد در گرفت
خونابه نیست بر مژه ام آتش دل است
کز چاک سینه سر زد و در چشم تر گرفت
چون من بسیست باده کش بزم عشق لیک
بودم تنک شراب مرا بیشتر گرفت
چون شمع باز در سرم افتاد گرمی
دل کرده بود ترک تعلق ز سر گرفت
شوق حریم روضه کوی تو داشت گل
بگشاد دست و دامن باد سحر گرفت
فرهاد در زمانه من گشت کوهکن
بگذاشت عاشقی پی کار دگر گرفت
چون خس فتاده بود فضولی بخاک ره
او را نسیم لطف تو از خاک بر گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به عشق و عشقورزی اشاره دارد، و به احساسات عمیق و درد و شوقی که در دل دارد میپردازد. او از دلتنگی و جدایی صحبت میکند و بیان میکند که چگونه دلش به یاد معشوق میسوزد. همچنین اشاره به باده و میدرماني برای این درد دارد. این اشعار تصویری از حسرت و عشق در دل شاعر به نمایش میگذارند و به طریقی به صبر و وفاداری عاشقانه اشاره میکنند. در نهایت، شاعر به قدرت و لطافت عشق و نیروهای طبیعی که عاشق را به یاد معشوق میاندازد، اشاره میکند.