شمارهٔ ۹۱ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بر جان ما جفای نکویان ز حد گذشت
اوقات ما میانه این قوم بد گذشت
سوز و گداز شمع ز رشک جمال تست
رست از همه عذاب کسی کز حسد گذشت
نشمرد از سکان خودم هیچ دلبری
بر من ز دلبران ستم بی عدد گذشت
در خون نشست مردم چشمم ز آرزو
هر گه که در خیال من آن خال و خد گذشت
گشتم مقید غم عشق تو از ازل
هرگز نمی توانم ازین تا ابد گذشت
عمرم گذشت لیک ندارم تأسفی
شادم باین که در غم آن سرو قد گذشت
ذوق وصال او ز فضولی دریغ نیست
اما بشرط آنکه تواند ز خود گذشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره رنج و سختیهایی است که شاعر از سوی عزیزان و اطرافیانش متحمل شده است. او به این مسئله اشاره میکند که زمانش در میان مردم بد گذشته و زخمهای حسادت و غم عشق او را عذاب میدهد. با این حال، او امید و شادی را در عشق و آرزوی وصال محبوبش میبیند و تأکید میکند که برای رسیدن به عشق واقعی، باید از خودگذشتگی کرد. در نهایت، شاعر با وجود گذر عمر و دشواریها، از این که در غم محبوبش زندگی کرده، احساس شادی و رضایت میکند.