شمارهٔ ۹۷ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ذوق وصلت یافت دل از ساقی و ساغر گذشت
شد خلیل خلوت خلت ز ماه و خور گذشت
آب چشمم راست طوف آستانت آرزو
هر چه خواهد می تواند کرد چون از سر گذشت
چون مسیحا می تواند پای بر گردون نهد
هر که او را هر چه پیش آمد چو سوزن در گذشت
بهتر از من کس نمی داند طریق عاشقی
زانکه عمرم در ره خوبان سیمین بر گذشت
اختر برگشته ام را سوخت آخر برق آه
آه ازین محنت که برق آهم از اختر گذشت
خوش دلم کز عشق من افتاد تقریب سخن
هر کجا حرفی ازان ماه ملک منظر گذشت
نیست در بغدادیان مطلق فضولی رأفتی
حیف عمر من که بیحاصل درین کشور گذشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و تجربههای عاطفی شاعر است. شاعر از لحظههای عاشقانه صحبت میکند که به واسطهی عشقش، به دلخوشی و وجد دست یافته و دلمشغولیهایی از قبیل آسمان و ماه را به تصویر میکشد. او بیان میکند که در راه عشق خود، دکتری بیشتر از او نیست و عمرش صرف عشق و زیباییها شده است. در نهایت، حسرتی به دل دارد که گویی زندگیاش در شهر بغداد بیفایده و بدون دستاوردی سپری شده است.