نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰ غالب دهلوی

غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سوز عشق تو پس از مرگ عیانست مرا

رشته شمع مزار از رگ جانست مرا

می نگنجم ز طرب در شکن خلوت خویش

حلقه بزم که چشم نگرانست مرا

هر خراشی که ز رشک تنم افتد بر دل

در سپاس دم تیغ تو زبانست مرا

دل خود از تست و هم از ذوق خریداری تست

این همه بحث که در سود و زیانست مرا

جویی از باده و جویی ز عسل دارد خلد

لب لعل تو هم اینست و هم آنست مرا

چون پریزاد که در شیشه فرودش آرند

روی خوبت به دل از دیده نهانست مرا

به تگ و تاز من افزود گسستن یک دست

در رهت رشته امید عنانست مرا

بیخودی کرده سبکدوش ، فراغی دارم

کوه اندوه رگ خواب گرانست مرا

خارها از اثر گرمی رفتارم سوخت

منتی بر قدم راهروانست مرا

رهرو تفته در رفته به آبم غالب

توشه‌ای بر لب جو مانده نشانست مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر سوز و اشتیاق عمیق شاعر به معشوق است که حتی بعد از مرگش نیز حس می‌شود. شاعر از عشق خود به عنوان آتشی سوزنده یاد می‌کند و می‌گوید که این عشق جان او را می‌گیرد. او احساسات مختلفی را تجربه می‌کند، از شادی و طرب گرفته تا غم و اندوه. در این شعر، دل و جان شاعر کاملاً وابسته به معشوق است و او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند که ترکیب باده و عسل را به یاد می‌آورد. در نهایت، شاعر از حال و روز خود سخن می‌گوید که پر از بی‌خودی و سبکی است، در حالی که بار سنگین اندوه نیز بر دوش اوست.