شمارهٔ ۱۰۴ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
یار در عهد شبابم به کنار آمد و رفت
همچو عیدی که در ایام بهار آمد و رفت
تا نفس باخته پیروی شیوه کیست
تندبادی که به تاراج غبار آمد و رفت
سبحه گردان اثرهای وجودست خیال
هر چه گل کرد تو گویی به شمار آمد و رفت
طالع بسمل ما بین که کماندار ز پی
پاره ای بر اثر خون شکار آمد و رفت
شادی و غم همه سرگشته تر از یکدگرند
روز روشن به وداع شب تار آمد و رفت
هرزه مشتاب و پی جاده شناسان بردار
ای که در راه سخن چون تو هزار آمد و رفت
برق تمثال سراپای تو می خواست کشید
طرز رفتار ترا آینه دار آمد و رفت
هله غافل ز بهاران چه طمع داشته ای
گیر کامسال به رنگینی پار آمد و رفت
به فریب اثر جلوه قاتل صد بار
جان به پروانگی شمع مزار آمد و رفت
غالبا عین حزینست به هنجار بروز
موج این بحر مکرر به کنار آمد و رفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، سخن از گذر زمان و حالتهای مختلف زندگی است. شاعر به یاد دوران جوانی و موقتی بودن لذتها و تجربیات میپردازد. او به تندبادهایی اشاره میکند که چون آنها، لحظات خوش را به سرعت از بین میبرند. شاعر همچنین به تاثیرات خیال و اندیشه بر وجود انسان اشاره دارد و میگوید که شادی و غم در تناقض با یکدیگر هستند. وی از زیباییهای ظاهری و ناپایدار زندگی نیز صحبت کرده و به تمثیلهایی از کشمکش روز و شب و یادگاریهای زندگی اشاره میکند. در کل، شعر با حسرت و ادراک این نکته که همه چیز در حال گذر و فانی است، به پایان میرسد.