شمارهٔ ۹۶ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
منع ما از باده عرض احتسابی بیش نیست
محتسب افشرده انگور، آبی بیش نیست
رنج و راحت بر طرف شاهد پرستانیم ما
دوزخ از سرگرمی نازش عتابی بیش نیست
خارج از هنگامه سر تا سر به بیکاری گذشت
رشته عمر خضر مد حسابی بیش نیست
قطره و موج و کف و گرداب جیحونست و بس
این من و مایی که می بالد حجابی بیش نیست
خویش را صورت پرستان هرزه رسوا کرده اند
جلوه می نامند و در معنی نقابی بیش نیست
شوخی اندیشه خویش ست سر تا پای ما
تار و پود هستی ما پیچ و تابی بیش نیست
زخم دل لب تشنه شور تبسم های تست
این نمکدان ها به چشم ما سرابی بیش نیست
نامه بر از پیشگاه ناز مکتوب مرا
پاسخی آورده است اما جوابی بیش نیست
جلوه کن منت منه از ذره کمتر نیستم
حسن با این تابناکی آفتابی بیش نیست
چند رنگین نکته دلکش، تکلف بر طرف
دیده ام دیوان غالب انتخابی بیش نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل به تشبیهها و استعارههای عمیق میپردازد و به بررسی مفهوم زندگی و عشق میپردازد. او با بیان اینکه منع از شراب و لذتها چیزی جز یک قاعده ظاهری نیست، میگوید که رنج و راحت تنها بهانههایی برای پرستش معشوقاند و تمام وجود ما چیزی جز ظاهری فریبنده نیست. به معنایی دیگر، زندگی و تجربیات ما تنها تجسمی از پیچیدگیهای هستی هستند و در نهایت همه چیز به یک سراب و توهم میرسد. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که زیبایی و جذابیتها در واقع نقابهایی هستند که بر چهرهی حقیقت کشیده شدهاند و در نهایت، آنچه باقی میماند، واقعیتی سادهتر و خالیتر است.