شمارهٔ ۱۱۳ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای جمال تو به تاراج نظرها گستاخ
وی خرام تو به پامالی سرها گستاخ
داغ شوق تو به آرایش دلها سرگرم
زخم تیغ تو به گلگشت جگرها گستاخ
مردم از درد تو دور از تو و داغم از غیر
که رساند به تو این گونه خبرها گستاخ
با خبر باش که دردی که ز بی دردی تست
ناله را کرده در اظهار اثرها گستاخ
خواهش وصل خود از غیر ز اخلاص مسنج
کاین گدایی ست به دریوزه درها گستاخ
شاد گردم که به خلوت نرسیده ست رقیب
بینمش چون به تو در راهگذرها گستاخ
گریه ارزانی آن دل که به نیرو باشد
به شناورزی سیلاب خطرها گستاخ
های این پنجه که با جیب کشاکش دارد
بود با دامن پاکت چه قدرها گستاخ
تا ز دلهای نزارش چه محابا باشد
سر زلفی که بپیچد به کمرها گستاخ
طوطیان در شکرآبند به غالب کاو راست
لبی از نطق به تاراج شکرها گستاخ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف زیبایی و جاذبه معشوق و تأثیرات عاطفی آن بر دل عاشق میپردازد. شاعر با زبانی استعارهای قوی، به توصیف ویژگیهای معشوق میپردازد که چگونه نگاه و خرامش او باعث داغ و درد عاشق میشود. از درد و دوری عاشقی سخن میگوید و این درد را به ضربات زخم و تیغ تشبیه میکند. شاعر همچنین از عواطف و احساسات عمیق خود نسبت به معشوق سخن میگوید و در عین حال به تلاش برای برقراری ارتباط و وصال اشاره میکند. در نهایت، اشاره به زیبایی و لطافت معشوق به تصویر کشیده میشود که همگان را به خود جلب میکند.