شمارهٔ ۱۱۵ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
لبم از زمزمه یاد تو خاموش مباد
غیر تمثال تو نقش ورق هوش مباد
نگهی کش به هزار آب نشویند ز اشک
محرم جلوه آن صبح بناگوش مباد
هوس چادر گل گر ته خاکم باشد
خاکم از نقش کف پای تو گلپوش مباد
وعده گردیده وفا طره پریشانی را
یارب امشب به درازی خجل از دوش مباد
غیر اگر دیده به دیدار تو محرم دارد
فارغ از انده محرومی آغوش مباد
گهری کش نظر از همت پاکان نبود
صرف پیرایه آن گردن و آن گوش مباد
هر که را رخت نمازی نبود از نم می
جای در حلقه رندان قدح نوش مباد
رهرو بادیه شوق سبک سیرانند
بار سر نیز درین مرحله بر دوش مباد
مفتیان باده عزیزست مریزید به خاک
جوشد از پرده دگر خون سیاووش مباد
همه گر میوه فردوس به خوانت باشد
غالب آن انبه بنگاله فراموش مباد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق عشق و یاد محبوب پرداخته و خواستههای شاعر را به تصویر میکشد. او از خاموشی لبش در یاد محبوب و عدم وجود غیر از تصویر محبوبش صحبت میکند. نگاه محبوبش به او ارزش و سرزندگی میبخشد و او خواهان آن است که هیچ چهره دیگری جز محبوب در یادش نماند. شاعر به زیبایی و لطافت محبت اشاره کرده و از مشکلات و ناامیدیهایش بر اثر دوری محبوب میگوید. همچنین به ارزش و زیبایی عشق و شراب اشاره میکند و از بودن در جمع رندان و فراموش کردن میوههای بهشتی میگوید. به طور کلی، شعر حسرت و longing (اشتیاق عمیق) را به زیبایی و هنر بیان میکند.