شمارهٔ ۱۱۶ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تیغت ز فرق تا به گلویم رسیده باد
شوخی ز حد گذشت زبانم بریده باد
گر رفته ام ز کوی تو آسان نرفته ام
این قصه از زبان عزیزان شنیده باد
مردن ز رازداری شوقم نجات داد
صد رنگ لاله زار ز خاکم دمیده باد
نغزی و خودپسند ببینم چه می کنی؟
یارب به دهر همچو تویی آفریده باد
بر روی و موی پرتو بینش نتافته ست
در عرض شوق دیده طلبکار دیده باد
آتش به خانمان زده ای خواست صرصری
گفتم نسیم گفت به گلشن وزیده باد
مرگم امان دهاد که از شوق برخورم
این شعله همچو خون به رگ خس دویده باد
ذوقی ست همدمی به فغان بگذرم ز رشک
خار رهت به پای عزیزان خلیده باد
چون دیده پای تا به سرم تشنه کسی ست
دل خون شواد و از بن هر مو چکیده باد
غالب شراب قندی هندم کباب کرد
زین بعد باده های گوارا کشیده باد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساسات عمیق و دردناک خود را از عشق و جدایی بیان میکند. او از تیزی تیغ عشق صحبت میکند که تا گلویش رسیده و نشاندهنده شدت احساساتش است. شاعر به این نکته اشاره میکند که اگر از کوی معشوق رفته، این کار آسان نبوده و این داستان را از دیگران شنیده است. او معتقد است که رازدار بودنش در عشق او را نجات داده، و از زیباییهای زندگی به عنوان رنگهای شاداب و لالهزار یاد میکند. شاعر همچنین به توصیف یار خود میپردازد و از ناکامیها و دردهای ناشی از عشق سخن میگوید، و از حسادت و آرزوهایی که در دل دارد، ابراز نارضایتی میکند. او در نهایت به نوشیدن شراب به عنوان تسکینی برای دردهایش اشاره میکند و آرزو میکند که بادههای گوارا به زندگیاش بیفزایند. به طور کلی، شعر عاطفی و پر از احساسات عاشقانه و دلشکستگی است.