نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۸ غالب دهلوی

غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بی دل نشد ار دل به بت غالیه مو داد

گویی مگر آن دل که ز من برد به او داد

سخته ست دل غیر وگر از ننگ نگویی

برگشتن مژگان تو گوید که چه رو داد

شایسته همین ما و تو بودیم که تقدیر

ما را سخن نغز و ترا روی نکو داد

ساقی دگرم بود به میخانه ز مسجد

می یک دو قدح بود و فریبم به سبو داد

برخیز که دلجویی من بر تو حرام ست

ای آن که ندانی خبرم زان سر کو داد

زین ساده دلی داد که چون دید به خوابم

ترسید خود و مژده مرگم به عدو داد

حسن تو به ساقیگری آیین نشناسد

مست آمد و یکبار دو ساغر ز دو سو داد

در گلشنم و آرم از آن روی نکو یاد

در دوزخم و خواهم از آن تندی خو داد

گفتن سخن از پایه غالب نه ز هوش ست

امروز که مستم خبری خواهم ازو داد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره دل‌باختگی و عشق سخن می‌گوید. شاعر از احوالات دل و ارتباطش با معشوقه‌اش می‌گوید و بیان می‌کند که چگونه دلش را به او داده است. اشاره به تنهایی و حسرتی که از جدایی می‌کشد، و همچنین یادآوری زیبایی‌های معشوق به وضوح در شعر نمایان است. شاعر از ساقی می‌خواهد که او را با نوشیدنی‌های خوش طعم سیراب کند و از او خواسته می‌شود که نزدیکی و محبت را فراموش کند، زیرا دلش به عشق معشوق دچار رنج و اندوه شده است. در نهایت، شعرازیابی می‌کند که باید در لحظه زندگی کند و از عشق و زیبایی‌ها لذت ببرد، حتی اگر در درد و رنج باشد.